خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

صبحی قلبم مچاله شد ، دلم میخواست همونجا تموم میکردم این زندگی رو . اینقدر شوکه شدم که تموم کانال ها رو گشتم ، به تموم پیچ ها سر زدم ؛ دوست داشتم یکی بگه اشتباهه ، یکی بگه و درد این قضیه کمتر بشه .. دوست داشتم بشینم زار بزنم .. درد داره ..درد

خدا رحم کنه .. دیگه هیچ چیزی نباید بگم ، درمورد هیچ چیزی نباید حرف بزنم ..

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

از ح جیمی پرسیدم دلیل اینکه ازدواج میکنی/ یا میخواهی ازدواج کنی چیست؟ گفتم که میدانی من هنوز برای ازدواج کردن دلیل قانع کننده ای پیدا نکردم ، اصلا نمی دانم چرا باید یک روزی این کار را انجام بدهم . دوس

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

ارزش یه سری چیز ها هیچ وقت به نشون دادنشون نیست ، چه بسا با نشون دادن ارزششون بیان که نمیشه هیچ حتی ممکنه کمتر هم بشه . یه امانتی رو ؛ یه پستی رو برداشتم ، که یادم باشه ارزشش پیش خودم بیشتره .

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

وسط حرف هایش فهمیدم که اسم برادرش آوات است ، همان اسم شیرین کردی که معنای عزیزترش مرا جذب خود کرده بود . آوات یعنی امید و آرزو . اسمی مشترک بین دختر و پسر است. آوات برای من یعنی امیدی که به زندگی دارم ، یعنی آرزوهایی که به انتظار برآورده شدن نشستم . آوات برای من یعنی خود ارزش زنده ماندن و زندگی کردن .

از تو مینویسم فرزندم . از تو که نمیدانم از تبار کدام دهه ای ، از دیار کدام شهری . از تو مینویسم چون از تو نوشتن یعنی امید و آرزو برای به تو رسیدن .

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

عنوان به پاراگراف دوم مربوط است . مامان بهم گفته بود دنبال عکس هاش بگردم و شش قطعه عکس سه در چهار براش پیدا کنم ، داشتم دنبال عکس ها میگشتم که دیدم عکس های منم بینشون هست ؛ عکس های که از سه سالگی شرو

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 14:01

قشنگ فکم افتاد از تعجب ! داشتم براش فیلم کفرناحوم رو توضیح میدادم که رسیدم به همون جمله ی قشنگی که منو وادار کرد فیلم رو ببینم " میخوام از والدینم شکایت کنم چون من رو به دنیا آوردن " بعدش هنوز به نصف

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

پناه میبرم به تو از شر تمام نا امیدی ها ، خستگی ها ، درماندگی ها ، سردرگمی ها و در آخر از شر شیطان رجیم ؛ به تو پناه میبرم یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ ..

* دعای جوشن کبیر

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

صدای تیک تاک ساعت ، صدای قابله شستن مامان ، صدای پرنده های ساکن در درخت جلوی خانه ، صدای رفت و آمد ماشین ها . و آسمان آبی که انگار کودکی پشمک های چسبان خود را به سمت آن پرتاب کرده . و من درحالی که جزوه ی شیمی دستمه و قسم به ساعت هشت و نیم صبح که دلخواه ترین ساعت برای بیدار شدنه : )

* البته الان که آسمون ابری شده اونم از نوع خاکستری کم رنگش ^-^

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

به جزء اینجا از همه ی جاهای دیگه تا اطلاع ثانوی لفت دادم ؛ یعنی اینستاگرامی که غیر فعال شده ، تلگرامی که حذف شده و .. . و حالا فقط اینجا رو دارم ، حوصله ام که سر میره یا حتی وسط وقت های استراحت میام اینجا ؛ راحت و قشنگه ، میلم سخنم اگه باشه مینویسم وگرنه ستاره های وبلاگ رو یکی یکی خاموش میکنم ، گاهی هم نه .

▪ البته اینکه چند دقیقه پیش خیلی بی دلیل و یهویی یه استوری گذاشتم رو حساب نکنید ، از اون چشم پوشی کنید . اخه بعد چند وقت بود دیگه ..

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

▪ کاش میشد آدم ها رو مثل قالی تکوند ، اینقدری تکوند که گرد و غبار غم و خستگی و ناراحتی و سردرگمی از رو تنشون بلند شه بره هوا .

▪ میگن دوزخ بدتر از جهنمه میدونین چرا؟ چون تو دوزخ تکلیف آدما مشخص نیست ، دوزخ خود سردرگمی آدماست . میدونین تکلیف جهنمیا و بهشتیا معلومه ولی تکلیف دوزخیا؟! خدا داند..

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

مسخره س یه دختر کنکوری چهار ماه مونده به کنکور بخواد بره کلاس تکواندو؟! مسخره س؟ من میخوام برم : ) البته شاید.

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

امروز هیجده اسفند نود و هفت است. میخوام کوچ کنم به کنج اتاقم و برای چند ماهی تنها باشم با کتابهایم .

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 8:24

صفحه بندی